♥♥♥ به همین سادگی خداحافظ.،،،،؟ ♥♥♥
کاش لیلی در میان قصه ها عاشق ،نبود.......
این صفحه سیاه که هر خطش همراه با کلی گریه و آه بوده ..چقدر خاکی شده احساس میکنم باید یه دستمال بردارم تک تک جمله ها رو گردگیری کنم ..اما نه ..نه دیگه وقتش رو دارم نه حوصله ی دوباره از اول مرور کردن اون قصه ی تلخ رو قصه که می تونست آخر خوبی داشته باشه ..اما ما آدما با غرورمون با لجبازی هامون ..دیگه به پایان های تلخ عادت کردیم ..اونقدر دلهامون تیره شده که دیگه واسه کسی اشک نمیریزیم اگه هم کسی گریه کنه همه میگن هه نگاش کن بیچاره خله .. دیگه به این که همه چیز تقدیر عادت کردیم دیگه دیدن صحنه های مرگ کسی هم گریه مو ن رو در نمی یاره بر عکس دنبال سوره هستیم ...با اینکه همه آخر سرنوشت رو می دونبم دیگه به این باور رسیدم که صداقت یعنی حماقت!!! بچه که بودیم بستنی مون رو که گاز میزدن قیامت به پا می کردیم چه بیهوده بزرگ شدیم ...عزیزترین کسانمون روحمون رو گاز میزنندو ما میخندیم ...نمی دونم چرا دوباره دارم مینویسم یههویی شد اومدم پای این ... شایدم دوباره دلم گرفته ..خسته شدم اونقدر با دل همه را اومدم ..هرچی گفتن دلم سوخت گفتم شاید اونا راست میگن از این احساساتی بودنم حالم بهم می خوره..حالم به هم میخوره که با کوچک ترین حرفی دلم میشکنه اشکهام سر میخوره رو صورتم ..خسته شدم از بس نتونستم بحث کنم تا اومدم حرف بزنم زدم زیر گریه ... ..نمی دونم شاید زیادی به دیگران محبت میکنم این نظر یکی از دوستامه ..به این نتیجه رسیدم در مقابل کسی که معنی پرواز رو نمی دونه هر چه قدر اوج بگیری کوچیک و کوچیکتر میشی ... دیگه تموم شد واسه همیشهه دیگه واسم مهم نیستی ...و از این بابت با تمام وجودم خوشحالم تو راست میگفتی ...من بزرگ شدم و تازه الان فهمیدم چقدر ۴سال پیش بچه بودم .. ممنونم از خدای خوبم به خاطر کمکی که بهم کرد خدایا..!!!! عاشقتمممم..... تو همیشه پیشمی من همیشه حست کردم .... درود به تولد که ورود ناخواسته ی ما رو جشن گرفتند. درود به کودکی که فقط خواسته بود و گریه. درود به جوانی که فقط در آن دویدیم .بدون آنکه راه رفتن را بدانیم . درود به پدرانمان که گفقتندقانع با ش وعشق را در تاریکی چر اغ نمایان ساختند بدون آنکه خود یاد بگیرند و به ما یا دهند. درود به مادران ما که این محبت جهالت بار را به ما ارزانی داشتند و خود را بزرگترین غمخوار دانستند. درود به خودمان که تغییر ندادیم .تغییر نیافتیم .و فقط فرار کردیم . درود به خدایی که خوب شنید و دیر برآورده ساخت . درود به شیطانی که فقط از راه بدر ساخت ولی خودش هم جاده را خوب بلد نبود. درود به فرشته ای که فقط سر فرود آورد. درود به ماه که شالی بود برای زیبا رویان ولی خودش آبله رو بود. درود به آسمان که به هوای آلودگی ستاره ها را دزدید و پشت ابر پنهان کرد. درود به نهار که بوی خوشش فقط برای کسانی بود که دل خوشی داشتند. درود به تابستان که بدترین فصل برای زنها بود. درود به پاییز که با هوایش انسان را دوگانه ساخت و درختان را بی لباس. درود به زمستان که زیباییش (برف)را فقط در بالای شهر نشان داد. درود به مدیر که به جای درس .ترس را به بچه ها دیکته کرد . درود به معلم که استعداد ها را در نمره دید و شناخت. درود به پیری که فقط در آن تجربه اندوختیم ولی فرصت استفاده کردن را نداشتیم . درود به مرگ که گاهی دیر می رسد گاهی آنفدر زود که از نفس کشیدن می ترسی. درود به آخرت که باز هم سوال کردن است و باز خواست .بهشت و جهنمش دیگر به کنار.... و درود و درود .................................(بر گرفته از کتاب دنیای وارونه و ۴ قصه) قسم خورده بودم که دیگه ننویسم ..اما درست مثل تمام ا ون هایی که قسم هاشون رو میشکنن منم شکوندم...چون دیدم اینجا بهترین جا واسه اینکه خودم رو خالی کنم ....جایی که ازش کلی خاطره دارم و...یه روز یه بنده خدایی گفت :آرمیتا خیلی خوشانسی گفت :بهت ثابت میکنم...هه ..الان کجاست که بینه موندم با این همه شانس چی کار کنم؟یه زمانی واقعا بی خیال بودم ... به قول دوستام من و غم؟؟ خدایا خسته شدم سنگینی این غم داره شونه هامو میشکنه...مگه من چند سالمه ؟ مگه من چه قدر تحمل دارم ...خدا کجایی ؟چرا اینقدر ازم دوری؟چرا من رو فراموش کردی؟ راه درست رو بهم نشون بده ...احساس میکنم واقعا تنهام تا حالا هم چین احساسی نداشتم چرا هیچ کسی درکم نمیکنه ؟مشکلاتم با خودم کمه؟اینم اومده روش .نه نه دیگه تحمل این این یکی رو دیگه ندارم... واسه اولین بار جلو ۲۵ نفر زدم زیر گریه...بد شوکی بهم وارد شده بود..برگشتم تو چشمای همشون نگاه کردم ...به سحر نگاه کردم حلقه اشکی که تو چشاش بود واسم کافی بود... میدوییدم ...میدوییدم تا به طبقه اول رسیدم گریم کم کم به داد تبدیل شد دیدم یکی ار عقب بغلم کرد بهش نگاه کردم گفتم:بگو دروغه داد می زدم ...دروغه مگه نه ..بغلم کرد ...گفت:می دونم از همه بیشتر واسه تو سخته ...اما من بازم تو شوک بودم ....سرش داد می زدم ... گفتم الان بهم میگین ؟گفت :متاسفم .... Lean on me !i will turn all my being into a lap for you to place your head on! i will turn my soul into a breast for you to seek refuge from panic!i will turn the power of my love into a hand to caress your tress.i will all my being into a knee for you to sleep on ! i surrender my whole being to you so you can take anything from me and mold me into anything any way you like Do passess me as of this very moment dr. shariatii(hatman tarjomash kon )........................
برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است ..... خداوندا ! مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان ، دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ... خواهم برایت بنویسم ، اما مانده ام که از چه چیز واز چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنهاگذاشتی یا ازخودم که چون تک درختی درکویرخشک،مجبوربه زیستن هستم. از توبنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ از چه بنویسم؟ از قلبی که توراخواست یااز قلبی که مرا نخواست؟ ای کاش هیچگاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود ای کاش هرگز ندیده بودمتو دل به تو دل شکن نمی بستم... تا امروز مجبور به مجازات تنهایی نمی شدم ای کاش همان ابتدا ریا و بی وفایی تو را باور داشتم تو آمدی و در قلبم نشستی..و پنجره ها را باز کردی و معنای دلبستن را به من آموختی اما زود رفتی و عهد دیرینمان را شکستی و بار سفر بستی و دلم را به آتش کشیدی .و تا خاکستر آن را به باد ندادی که جای پایت را پاک نکنی آسوده نشدی تو گریستن را با رفتنت به من آموختی همانطور که با آمدنت گل خنده را بر لبانم نشانده بودی... انتظار آمدنت بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد وعلتی برای چشم به را دوختن و ازآتش غم سوختن ودیده به در دوختنم اما می نویسم تا تو بدانی که هنوز هم با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پراشک می شود. ولی چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم هرچند که علت رفتن تو را نمی دانم و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را دیگر باور نخواهم کرد عشق را،دیگر باور نمی کنم محبت را............ با
خدایا................توانم بده تا بتوانم ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم... پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند....................................... حجم سرد خیالت را از آرزو هایم بردار و برو بچه ها ممنون از محبتتون تو این مدت که من نبودم ...نظر میذاشتین و خوشالم میکردین ممنون ... کلاسا دیگه فینیش شد و من دوباره اومدم ...خوب آخه دلم واسه وبلاگ پر خاطرم تنگ سده بود دیگه همین الان دوست دارم داد بزنم تا همه بفهمن که چه قدر خوشالم .. من دیگه عوض شدم شدم همونی که قبلا بودم ...دیگه تصمیم دارم از چیزی گله و شکایت نکنم واسه خواسته هام بجنگم ...یه احساس قدرت می کنم ....دیگه نمی خوام همه چیز رو به سرنوشت بسپارم ..به نظرم اونایی نا امیدن و نمی تونن تلاش کنن می گن همه چیز به سرنوشت بستگی داره ولی من دیگه باید بجنگم تا به آرزو هام برسم ...من میلیارد ها آرزو دارم...نباید بزارم سرنوشت من رو شکست بده...من تو زندگیم احساس دوست داشتن رو تجربه کردم احساس اینکه یکی دوست داشته باشی ..اینکه اون نمی دونه اولا خیلی ناراحت بودم اما الان فهمیدم که این یه نعمت خدا به هر کسی نمی ده ....دوست داشتن واسم خیلی با ارزش تر از عاشق شدن ... و سعی می کنم این رو حفظ کنم ....و واسه احساسم ارزش قایل باشم ....می خندم به زندگی تا اونم بهم بخنده.... فقط یه جمله (( ببخشین ...بخندین ..فراموش کنین....))!!!!!!! حالا من احساس خوشبختی می کنم من خوشالم اگر چه اونی رو که می خوام ندارم ..... رنگین کمان لبخند تو از ازل تا ابد گشاده است و آسمان در زیر طاق چشمان تو جاری است صبح از لبان زیبای تو سر می زند و خور شید از نگاه تو تو در میان من و تقدیر دریچه ای دریچه ای به روشنی آفتابو گشادگی آسمان تو خود را از من مگیر من در تو و با تو زاده شده ام بگذار که در تو و با تو بمیرم... ((نزدیک دور هر کجاکه باشی من اعتقاد دارم که قلب من هم همون جا می ره یک بار دیگر قلبم رو باز کن تو ..تو قلب منی و قلب من هم همیشه با توست عشق می تونه یک بار ما رو لمس کنه و در تمام زندگی ادامه پیدا کنه و هیچ وقت اجازه نداره ما رو ترک کنه تا زمانی که مرگمون فرا برسه و عشق همون زمانی است که من تو رو دو ست دارم....و من اونو همیشه توی زندگیم نگه می دارم..............)) دوستت دارم تا ابد دوستت دارم ...اگر چه تو نمی دونی........... خوشالم شما هم خوشال باشین .
دو راهی ... ندونسته راهی رو رفتم که میخواستم بخونم و بمونم و بدونم قدرتو دیگه آپ نمی کنم تا .......؟؟خدا حافظ
به همه ی شما دوستای با محبت خودم.. بچه ها به خدا شرمنده ام که اگه نظر می دین من دیر میام جواب می دم به بزرگی خودتون ببخسین دوباره تابستون اومده و کلاسای منم شروع شده ...از این هفته ام کلاسای درسیم خدا... تازه درس و کتاب تعطیل شده بود تازه لطف کردن یه ۲هفته ای استراحت دادان ... پس دیگه از صبح تا ظهر اون ورم از ظهر تا عصر کلاس دارم............... دیگه فکر نمیکنم به نت برسم ... پس فعلا...........ولی تا اونجا که بتونم جواب نظرات با محبتتون رو می دم .. واسم دعا کنین بچه ها خیلی خیلی .....هر وقت وقت کردین و بیکار شدین ... شاد باشین و خوش ... من خاموش كندگر اين آب پيدا نشد اين آتش در من چه خواهد كردمرا خواهد سوزاندولي من از خدا مي خواهم که اين آتش آتش عشق تو باشدخدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟
وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟ خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم ما همیشه صداهای بلند را می شنویم ، پر رنگ ها را می بینیم، سخت ها را میخواهیم غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند، بی رنگ می مانند، بی صدا می روند
***********
دراین بازار نامـــردی به دنبال چه میـــــــگردی؟ نمی یابی نشان هرگز تو از عشق وجوانمـــــردی! بروبگذ ر از این بازار'' از این مستی و طنـــازی! اگرچون کوه هم باشی در این دنیا تو می بـــــازی لیلی نام دیگر آزادی است! دنیا که شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت. شیطان کمکش کرد. دل زنجیر شد ؛ عشق زنجیر شد ؛ و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری... خدا دنیای بی زنجیر میخواست . نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همینجا بود. دست های شیطان از زنجیر پر بود. خدا گفت زنجیرت را پاره کن. شاید نام زنجیر تو عشق است. یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند. مجنون ، اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت. شیطان آدم را در زنجیر می خواست. لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست. لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند. لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد. لیلی ماند ؛ زیرا لیلی نام دیگر آزادی است...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!
همان ها که برای همه لبخند دارند!
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!
آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است!!
بس که هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوء استفاده می کند!
یا زمینشان می زند!
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد!
آدم های ساده را دوست دارم!
بوی ناب “ آدم ” می دهند!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
آنچنان برو که گویی هیچگاه نبوده ای
تنها یک چیز می توانی باشی : خاطره ای تلخ .
امروز صبح که از خواب بیدار شدم دنیا تنگ تر شده بود !
عروسک ببعی کنار تختم خندید و گفت :
دنیا هیچ فرقی نکرده ؛ باچشمان پف کرده از گریه دیشب
بهتر از این نمی توان دنیا را دید.
اگر می خواهی دنیا را خو ب ببینی بقچه ی عشقت را
از لب طاقچه ی محالات بردار و در گنجه بگذار
بعد پنجره را باز کن تا نسیم بوی مشمئز کننده اش را ا زفضا پاک کند.
خودت هم یک دوش بگیر
همه چیز حل است.
به همین راحتی!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
..........حالا بریم سراغ آپ جدیدم.....
راستی نزدیک تفلد وبم کادو ها یادتون نره (نظرات)
...............![]()
![]()
![]()
...![]()
ولی حتی یه روز بیشتر نموندی
اشتباه از من بود میدونم
غرورمو شکستم و بهت میگم عزیزم پشیمونم
آخه نمیخوام بی تو بمونم
امان از این تنهایی
امان از این درد جدایی
ای وای از اون روزکه
یه عاشق بمونه سر دو راهی
امان از درد دوری
امان از اون غروری
که تو رفتی واسه همیشه
کار من شده شب و روز صبوری
چرا رفتی و خاطره هاتو یادگار گذاشتی و
منو دیر شناختی وقتی
نباید از پیش من می رفتی
اشتباه نکن برگرد پیشم
مثل تو کسی رو نمیخواد دلم و
نمیتونه تنها باشه
با تو بودن آرزومه......![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شروع میشه وای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي
ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |


